X
تبلیغات
alone boy


alone boy

سلام خوبید چند تا عکس گذاشتم رمزم نداره لطفا save نکنید
CoηTiηue
دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1392| 16:45 |sami|

سختته نفس بکشی
گریه کن سبک تر بشی
بی دلیل رفت هر کاری
که دور تو قفس بکشی
بی گناه گریه کن
هی بگو آه گریه کن

گریه کن بشین
عکسِ عشقتو ببین
ولی جای گله نیست
عاشقی یعنی همین
حق داری بهونه
از هر چیزی بگیری
ولی حق نداری بری

بی کسی تمومِ توئه
لحظه های شوُم توئه
گریه کن هیچ راهی نیست
که اهل غم رو بوم توئه
بی گناه گریه کن
هی بگو آه گریه کن

گریه کن بشین
عکسِ عشقتو ببین
ولی جای گله نیست
عاشقی یعنی همین
حق داری بهونه
از هر چیزی بگیری
ولی حق نداری بری

سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392| 22:22 |sami| |

سلام دوستان عزیزم از اونای که جواب کامنتاشونو ندادم معذرت میخوام چون وقت نداشتم من ایشالله از 1 یا 2 ماه دیگه همیشه میام الان از کافی نت امدم بعضی ها درخواست کردن که عکس منو بببیند براشون میزارم  راستی ببخشید دیره ولی از نگفتن بهتره عید همتون مبارک بوسسسسسسسسس

چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392| 19:44 |sami|

اری باید بروی اما دنیایمان کوچک است هرقدر هم دور شوم بازم به هم خواهیم رسید...

باز هم تو را در خاطراتم خواهم دید...

چگونه بروم وقتی جایی برای رفتن نیست...

دیگر دنیایی برایم نمانده..

دنیای من تویی...تو

پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391| 13:30 |sami| |

نگو گناه كردم عاشق شدم
اگه گناه هم باشه جرمش این نیست
كه دستاتو یكی دیگه بگیره
نه جرم من این قده سنگین نیست
فدات بشم نگاتو از من نگیر
نه بخدا قسمت من این نیست
هیشكی قد من تو رو دوست نداره
برای خوشبختیت غمگین نیست
هنوز داره تو گوش من می پیچه
لهن دوست دارم گفتنت گلم
هنوز فقط تو تنها آرزومی
هنوز واست تنگ میشه هرشب دلم
هنوز واست تنگ میشه هرشب دلم


با این كه میدونم تو قلب سنگت
دیگه برای من جایی نداره
دلم نمیاد تو رو نفرین كنم
الهی كه خدا سرت نیاره
هنوز داره تو گوش من می پیچه
لهن دوست دارم گفتنت گلم
هنوز فقط تو تنها آرزومی
هنوز واست تنگ میشه هرشب دلم
هنوز واست تنگ میشه هرشب دلم

شنبه نوزدهم اسفند 1391| 15:46 |sami| |

    ای مسافر غریبه چرا قلبمو شکستی


رفتی و تنهام گذاشتی دل به ناباوری بستی


حالا من تنها نشستم با نوای بی نوایی


چه غریبم بی تو اینجا ای غریبه بی وفایی


سالگرد دوستیمونو هر جا که هستی بت تبریک میگم ولی کاش....


سه شنبه هشتم اسفند 1391| 14:13 |sami| |


اسیر غم...

هنگامی که متولد شدم ندایی در گوشم طنین انداخت

وگفت: از این پس با تو خواهم ماند                                            

گفتم کیستی؟ گفت:غم

فکر میکردم که غم عروسک کوچکی است که بعدها با آن بازی خواهم کرد

ولی وقتی به خود آمدم دیدم که عروسک کوچکی هستم در دست غم...


http://s3.picofile.com/file/7660585371/13.jpg

جمعه چهارم اسفند 1391| 13:40 |sami| |

دراین دنیا نکردم من گناهی 

فقط کردم به چشمانت نگاهی 

اگر باشه نگاه من گناهی

مجازاتم بکن غیر از جدایی 


شنبه شانزدهم دی 1391| 14:11 |sami| |

اولین باری که عشقم فهمید سیگار میکشم

با گریه قسمم داد ” توروخدا دیگه نکش توروخدا ترکش کن ” صداش توگوشمه هنوز !

اما من هنوزم که هنوزه دارم میکشم . . .

آخه چون اونم قسم خورده بود ، که ترکم نکنه ولی رفت . . . . . . ! 

سه شنبه دوازدهم دی 1391| 1:7 |sami| |

کفتر کشته پروندن نداره

رو خاک و خونا کشوندن نداره

کفتر کشته پروندن نداره

کتاب کهنه که خوندن نداره

داره از تنهایی گریم میگیره

توی این شهر دیگه موندن نداره

داره از تنهایی گریم میگیره

توی این شهر دیگه موندن نداره

کی میشه که من و تو ما بشیم و رها بشیم؟

کی میشه که من و تو ما بشیم و رها بشیم؟

مرغ پر بسته که کشتن نداره

وقتی کشتی دیگه گفتن نداره

از یه دریچه تاریک و سیاه

پای پیر و خسته دیدن نداره

اگه تو باغچه فقط یه گل باشه

گل اون باغچه که چیدن نداره

هر درختی که یه روزی پیر میشه

اونو از ریشه سوزوندن نداره

کی میشه که من و تو ما بشیم و رها بشیم؟

کی میشه که من و تو ما بشیم و رها بشیم؟

فصل مردن واسه من کی میرسه؟ وقت پرواز من از این قفسه

از من در به در اینجا چی میخواید

بگیرید اگر چه مست از نفسه

بوی گلپر مثال اطلسی نیست

حرفای من مثل حرف کسی نیست

شعر من حرف قشنگ رفتنه

حرف حرف تا دنیا دنیاست گفتنه

کی میشه که من و تو ما بشیم و رها بشیم؟

کی میشه که من و تو ما بشیم و رها بشیم؟

سلام به دوستای گلم ببخشید چند وقت نبودم باز امدم 

راستی یلدای همگی مبارک دوست دار شما سامی

بوووووسسس


پنجشنبه سی ام آذر 1391| 14:28 |sami| |

کوچ پرندگان به من اموخت وقتی هوایی رابطه سرد است باید بروی
چهارشنبه پانزدهم آذر 1391| 15:40 |sami| |

تویه این شبایه دلگیر

تو بیا پناهه من باش

تویه تنهایی شکستم

بیا تکیه گاهه من باش

دلم از غربته اینجا

بی تو بدجوری گرفته

بیا می دونم که یادم

هنوز از یادت نرفته

نذار اون نگاهه آخر

آخرین وداعه ما شه

دل بده به خواهشه من 

دستامون نذار جدا شه

دوباره منو صدا کن 

ببرم تا لبه رویا

بی تو امروزو نمی خوام

برسون منو به فردا ....................


دوباره منو صدا کن

دلمو بازم بلرزون

هرچی فانوسه بسوزون

شبو از صدات بترسون

نذار این بلوره اشکام 

طعمه خاکه سیاه شه 

من می خوام عکسه منو تو 

تویه قابه کهنه ما شه

پا بزار رو چشمه خیسم

شیشه این شبو بشکن 

نذار عمره این جدایی 

برسه به مردنه من .

سه شنبه چهاردهم آذر 1391| 17:34 |sami| |

با این که می دونم رفتی هنوزم تو قلبمی

هر جا راه میرم سر زبون و حرفمی

که تا بیناهیت خط درک ذهنتم برم

تو به آرامش احتیاج داشتی ، من باید برم ؟

همه خاطره های خوبمون می مونه به یادم

صدای حنجره م داره می خونه با سازم

کی سرنوشتو می بافه مال منو بشکافه

اینا دروغ کذب بازم اجحافه

کی می خواد خاطره های خوبو به یاد بسپاره

که خاطره های خوبم واسم همش اسرافه

اینا فقط اصراره که میاد از حرفام

نامزدیت اجباری بود ؟ یا از تو قلب ها ؟

نامزدیای اجباری از روی ناچاری 

از خانواده فرار کنی به سوی آزادی

من بدون تو پاییز زرد خزونو نمی خوام

من به یاد عطشت گرمای تابستونو می خوام

کاش نمی رفتم به غربت ....

اینا واقعیت داشت بود داستان یه عشق

با اینکه رفتی بهت نمیگم نارفیق

تو از یه دوست بالاتر بودی برام رفیق


من سردرد دارم اینجا از نبودت

من در هم بودم اینجا از سکوتت

صد فرسخ دورم من از اشک و روحت

صد در صد بودم من از غروبت

می خوام حس کنم عشقو من از روحت

داستان غم و جداییمون از تو بوده

من نبودم اینجا صاحب قلب و روحت

چشای منم از نبودت اشک و خونه

بیماری من از دوری تو جنونه

قلبم با تو در اوج بی تو در سقوطه

داستان عشقمون رو برگای زرد خزون

............. حروم

نمیشد چون گرمای دستات پلوم

انگار ... باز گرفتن دو دستی گلوم

نمی دونستم توی قلبت اجاره نشینم

یکم باهات صحبت دارم اجازه بشینم ؟

آخه چرا اینجور عشقا اداره نمیشن ؟

چرا دو تا معشوق با هم ادامه نمیدن ؟

چرا واسه هر کاری بهم اجازه نمیدن ؟

چرا حرفاشونو اونا با اراده نمیگن ؟

چرا دست تو دست یکی و فکر جای دیگه س

چرا حلقه تو دست یکی و عشق جای دیگه س

چرا بدیا مال یکی خوبیا مال همه

چرا ضعیفا با یکی ولی قویا با همه

امشب من راوی َم نکنین اشتباه

داستان مال من نیست مال اجتماع

توی دوست داشتن عشق کافی نیست 

خواستن مهمه و این بازی نیست

تو باید صادق باشی نسبت به معشوق

رابطه ی بینتون مثه علت و معلول

نباید عشق بینتون باشه یه طرفه

حالا اطرافیان بدونن امشب چه خبره

فرض کنیم ما داریم دو زوج خوشبخت

خیلی با هم خوبن مثه دو قطب مثبت

با دخالت اطرافیا میشن از هم مرتد

از شرق عاشقی میرن تو غروب غربت

یه زمانی واسه هم بودن دو تا مکمل

زخم دوری رو قلباشون مثه مواد مخدر

تو یه ستاره ی آسمون و منم منجم

تو هلال آسمون و منم مدبر

حتی اگه راوی نباشم و صاب داستان

تو گناهکاری پس بلند شو صاف وایسا

من گدای توام ، توام واسه من رحمت

من تو رو می خواستم واسه ت کشیدم زحمت

من عاشق تو بودم یه ساقی زخمی

من یه جور درد توام واسه م مرهم دردی

من اخرم نفهمیدم چرا از عشقم سردی

بی دلیل ترکم کردی نزدی حرفی

تو یه صورت خیالی توی شب های من

من پر پروانه توام پروای من

راز چشای تو هنوزم در چشمای من

من هنوزم تو رو می خوام نجوای من

آمدی جانم به قربانت حالا چرا 

.... باید بری از یاد ما

تو همیشه بودی واسه م یه آدم دروغگو

می گفتم بهت تو می گفتی دروغ کو ؟

بدون نفرین فقط برو از پیشم

بدون حسی منم عاشق پیشه م

این زندگی واسه مثه گل یا پوچه

تو پرش کن اگه نباشی پوچه

مخاطب خاص اگه امدی کل حال روز منو میفهمی

دوشنبه بیست و نهم آبان 1391| 16:55 |sami| |

عاشق باشی ولی هیچکی ندونه 

اشکاتو زودی پاک کنی به یه نشونه 

سخته دوسش داشته باشی ولی ندونه 

سخته نگاهش بکنی، اما نخونه 

وای که چه سخته 

قشنگیه عشق که میگن ،شاید همین جاست 

تو اونو دوست داشته باشی، شاید خدا خواست 

سخته به قربون چشاش بری تو رویا 

قدم قدم گریه کنی کنار دریا 

قدم قدم گریه کنی کنار دریا 

سخته همش تو فکرباشی شاید نخوادت 

خاطره هات ورق ورق بیاد بیادت 

خاطره هات ورق ورق بیاد به یادت 

سخته به قربون چشاش بری تو رویا 

قدم قدم گریه کنی کنار دریا 

قدم قدم گریه کنی کنار دریا 

سخته همش تو فکرباشی شاید نخوادت 

خاطره هات ورق ورق بیاد بیادت 

خاطره هات ورق ورق بیاد به یادت 

دوشنبه بیست و دوم آبان 1391| 20:18 |sami| |

به تو می‌گم که نشو دیوونه ای دل

به تو می‌گم که نگیـر بهونه ای دل

من دیگه بچه نمی‌شم آه

دیگه بازیـچه نمی‌شم

من دیگه بچه نمی‌شم آه

دیگه بازیـچه نمی‌شم

به تو می‌گم عاشقی ثمـــر نداره

واسه تو جز غم و دردسر نداره

دیگه بازیـچه نمی‌شم

عقـلم رو زیر پا گذاشتی رفتی

تو من رو مبتلا گذاشتی رفتی

به غم زمونه ای دل

من رو جا گذاشتی رفتی

به خدا من رو رسوا کردی ای دل

همه‌جا مشتم رو وا کردی ای دل

فتـنه بر پا کردی ای دل

من رو رسوا کردی ای دل

می‌دونم تو دیگه عاقل نمی‌شی

تو دیگه برای من دل نمی‌شی

می‌دونم تو دیگه عاقل نمی‌شی

تو دیگه برای من دل نمی‌شی

به تو می‌گم که نشو دیوونه ای دل

به تو می‌گم که نگیـر بهونه ای دل

من دیگه بچه نمی‌شم آه

دیگه بازیـچه نمی‌شم

من دیگه بچه نمی‌شم آه

دیگه بازیـچه نمی‌شم

به تو می‌گم عاشقی ثمـــر نداره

واسه تو جز غم و دردسر نداره

من دیگه بچه نمی‌شم آه

دیگه بازیـچه نمی‌شم

من دیگه بچه نمی‌شم آه

دیگه بازیـچه نمی‌شم


پنجشنبه هجدهم آبان 1391| 21:33 |sami| |

خیالـت راحـت باشـد , چیــزی نشـده
یک شکسـت عاطفـی سـاده ؛
دوستـش داشتـم , دوستـم داشت
دوستـش دارم , دیگـر دوستــم نـدارد
مانـــــده ام , رفتـــــه
... هستـــــم , ولــــی او نیـــست
به همیـن سادگی ...
فقــــط ...
فقـط یک نفــر ایـن حـوالی
بـدجــــوری...
سیگـــــــــاری شده.....
مخاطب خاص 

پنجشنبه هجدهم آبان 1391| 1:39 |sami| |

دوباره دل هوای با تو بودن کرده
نگو این دل دوریه عشقتو باور کرده
دل من خسته از این دست به دعاها بردن
همه ی آرزوهام با رفتن تو مردن
حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تو رو ببینه
حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تو رو ببینه
واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا میدم
آخه تو رنگ چشات هیبت دنیا رو دیدم
توی هفتا آسمون تو تک ستاره ی منی
به خدا ناز دو چشماتو به دنیا نمیدم
حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تو رو ببینه
حالا من یه ارزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تو رو ببینه
دوباره دل هوای با تو بودن کرده
نگو این دل دوریه عشقتو باور کرده
دل من خسته از این دست به دعاها بردن
همه ی آرزوهام با رفتن تو مردن
همه ی آرزوهام با رفتن تو مردن
حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تو رو ببینه
حالا من یه آرزو دارم تو سینه
که دوباره چشم من تو رو ببینه
چهارشنبه دهم آبان 1391| 17:54 |sami| |

شکستم ولی تکیه گاه توام، بیبن بی کَس  اما پناه توام

یه عمره که از غصه و غم پُرَم ، به جای تو بازم شکست میخورم

همون وقت که از زندگی خسته ای ، برات باز نشد هر درِ بسته ای

میخوام توی نقش تو بازی کنم ، به هر سختی تقدیر و راضی کنم

اگه خاطرات تو رو دوشمه !

به جای تو غصه تو آغوشمه !

یه حسی منو سمت تو می کِشه

میگه این عذاب عین آرامشه

تو هیچ وقت کنارت ندیدی منو ، جلوتر ازَت رفتم این جاده رو

مبادا که غم راهِتو سد کنه ، به جای تو دنیا به من بَد کنه

همه خنده و شادیا مال تو

تو رفتی و قلبم به دنبال تو

هوای تو رو دارم هر جا بری

بازم پیشِتم حتی تنها بری

جمعه بیست و هشتم مهر 1391| 15:22 |sami| |

نگو گناه كردم عاشق شدم
اگه گناه هم باشه جرمش این نیست
كه دستاتو یكی دیگه بگیره
نه جرم من این قده سنگین نیست
فدات بشم نگاتو از من نگیر
نه بخدا قسمت من این نیست
هیشكی قد من تو رو دوست نداره
برای خوشبختیت غمگین نیست
هنوز داره تو گوش من می پیچه
لهن دوست دارم گفتنت گلم
هنوز فقط تو تنها آرزومی
هنوز واست تنگ میشه هرشب دلم
هنوز واست تنگ میشه هرشب دلم


با این كه میدونم تو قلب سنگت
دیگه برای من جایی نداره
دلم نمیاد تو رو نفرین كنم
الهی كه خدا سرت نیاره
هنوز داره تو گوش من می پیچه
لهن دوست دارم گفتنت گلم
هنوز فقط تو تنها آرزومی
هنوز واست تنگ میشه هرشب دلم
هنوز واست تنگ میشه هرشب دلم
سه شنبه هفتم شهریور 1391| 9:49 |sami| |

1-من تو رو دوست دارم نه به خاطر تو...بلکه
به خاطرشخصیت و ارزشی که زمانی که با
توهستم پیدا می کنم......







2-هیچ مرد یا زنی ارزش گریه های تو رو نداره

چون اگه داشت باعث اشک ریختن تو نمی شد.








3-اگه کسی با تو هم عقیده نیست وکاری رو که

تو علاقه داری اون دوست نداره به این
معنی نیست که خود تو رو هم دوست نداره...








4-یک دوست واقعی کسی هست که دستان تو رو
میگیردو احساسات قلبی تو رو درک می کند...








5-بدترین نوع فراق زمانی هست که کسی رو کهدوست داری در کنار خودت داشته باشی ولی
بدونی هیچ وقت نمی تونی مالکش بشی.








6-حتی زمانی که ناراحت هستی..اخم نکن
ولبخند بزن ..زیرا ممکنه کسی عاشق لبخند
تو بشه...








7-برای تمام دنیا تو فقط یک نفری...ولی کسی
هست که تو برای او تمام دنیایی








8-وقتت رو با کسی تلف نکن ..که حاضر نیست

واسه تو وقت بذاره...







9-شاید خدا می خواد که تو آدم های مختلفی رو
قبل از دیدن اون شخصی که واقعا مال توست
ملاقات کنی تا بالاخره وقتی اونو دیدی
شکر گزار باشی








10-وقتی اتفاقی می افته گریه نکن.زیرا دیگه
تموم شده و اون اتفاق افتاده...پس بخند...








11-همیشه اشخاصی وجود دارند که تورو ناراحت
کنند ولی تو نباید امید و اطمینانت روبه
همه از دست بدی...فقط برای دفعه دیگه
حواست رو جمع کن که چه کسانی قابل اعتماد
هستند








12-سعی کن پیشرفت کنی ولی فراموش نکن قبلا
کی بودی.....








13-خیلی خودتو درگیر نکن ..همیشه اتفاق های
خوب زمانی می افته که اصلا انتظارش رو
نداری...








14-ا ز تو به خاطر این که تبدیل به قسمتی از
زندگی من شدی ممنونم حالا هرچی میخواد
باشی :دلیل زندگیم؟طعم زندگیم یاخود
زندگیم ...








15-همیشه یادت باشه که در هر اتفاقی حکمتی
نهفته هست...
سه شنبه سی و یکم مرداد 1391| 4:47 |sami| |

    بیتو دل من داره میمیره                                                                          همش سراغ تو رو میگیره

تو رفتی اما من تا قیامت                                                                            چشمای نازت یادم نمیره


یادم نمیره گفتی همیشه                                                                           با تو میمونم بیتو نمیشه


گفتی تا قیامت از تو جدا نمیشم                                             گفتی همیشه با تو میمونم بی تو نمیشه   

اما نموندی رفتی چه اسون                                                                 تو پا گذاشتی رو اهدو پیمون       

دوشنبه سی ام مرداد 1391| 2:42 |sami| |

 چه قدر سخته تو چشمای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید...



و به جاش یه زخم همیشگی رو به قلبت هدیه داد... زل بزنی و...



به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی‌... ، حس کنی هنوزم دوسش داری...



چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورشهمه وجودت له شده ....




چه قدر سخته تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی


اما وقتی دیدیش چیزی جز سلام نتونی بگی....


چه قدر سخته وقتی پشتت بهشه



دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبور باشی بخندی


تا نفهمه هنوزم دوسش داری ....... هنوزم دوسش داری .......


چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی


و هزار بار تو خودت بشکنی و... اون وقت آروم زیر لب...



بگی : گل من باغچه نو مبارک...



گل من باغچه نو مبارک...
شنبه بیست و هشتم مرداد 1391| 21:55 |sami| |

چشم من بیا من رو یاری بکن
گونه‌هام خشکیده شد کاری بکن
غیر گریه مگه کاری می‌شه کرد
کاری از ما نمیاد زاری بکن
اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می‌خواد

هرچی دریا رو زمین داره خدا
با تموم ابـــــــرای آسمونها
کاشکی میداد همه رو به چشم من
تا چشم‌هام به حال من گریه کنن

اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می‌خواد

قصه گذشته‌های خوب من
خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن
حالا باید سر رو زانوم بذارم
تا قیامت اشک حسرت ببارم

دل هیچکی مثل من غم نداره
مثل من غربت و ماتم نداره
حالا که گریه دوای دردمه
چرا چشمم اشکش رو کم میاره

خورشید روشن ما رو دزدیدن
زیر اون ابرای سنگین کشیدن
همه جا رنگ سیاه ماتمه
فرصت موندنمون خیلی کمه

اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می‌خواد

سرنوشت چشم‌هاش کوره نمی‌بینه
زخم خنجرش می‌مونه تو سینه
لب بسته سینه غرقه به خون
قصه موندن آدم همینــــــه

اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد
تا قیامت دل من گریه می‌خواد
جمعه بیست و هفتم مرداد 1391| 21:59 |sami| |

وقتی نیستی توی خونه صدای تو/ با خودم حرف میزنم به جای تو
هی قدم میزنم و اشک میریزم /نمی دونی پر غصه ام عزیزم
میشینم سر روی زانوم میزارم/ به خدا دیگه دارم کم میارم
واسه من نزاشتی هیچ نشونه ای /تازه فهمیدم چه قدر دیوونه ای
فک می کردم میشه اون ازت جدا /منو از رو بردی برگرد وبیا
نمی دونی الان دارم چی میکشم /فک نمی کردم که دلتنگت بشم
فک می کردم میشه اون ازت جدا/ منو از رو بردی برگرد و بیا
نمی دونی الان دارم چی میکشم /فک نمی کردم که دلتنگت بشم
غم غربت داره این اتاق من / نزار گریه بیاد سراغ من
تا نمردم تنها توی خونمون / عزیزم خودت رو زود تر برسون
فک می کردم میشه بود ازت جدا /منو از رو بردی برگرد وبیا
نمی دونی الان دارم چی میکشم/فک نمی کردم که دلتنگت بشم
فک می کردم میشه اون ازت جدا/منو از رو بردی برگرد و بیا
دوشنبه بیست و سوم مرداد 1391| 2:37 |sami| |

يه پنجره با يه قفس يه حنجره بی هم نفس

سهم من از بودن تو يه خاطرست همينو بس

تو اين مثلث غريب ستاره ها رو خط زدم

دارم به آخر ميرسم از اونور شب اومدم

يه شب که مثل مرثيه خيمه زده رو باورم

ميخوام تو اين سکوت تلخ صداتو از ياد ببرم

بذار که کوله بارمو رو شونه شب بذارم

بايد که از اينجا برم فرصت موندن ندارم

داغ ترانه تو نگام ---- شوق رسيدن تو تنم

تو حجم سرد اين قفس ---- منتظر پر زدنم

من از تبار غربتم از آرزوهای مهال

قصه ما تموم شده با يه علامت سوال

بذار که کوله بارمو رو شونه شب بذارم

بايد که از اينجا برم فرصت موندن ندارم
دوشنبه شانزدهم مرداد 1391| 15:15 |sami| |

من که گفتم از دلت خبر ندارم تو نگفتی میرم و تنهات میذارم
دلم از روزی که رفتی بی قراره عزیزم طاقت دوریتو ندارم
چرا باخاطره هات تنهام گذاشتی شایدم دروغ بودند دوسم نداشتی
غم و غصه تو دل من موندگاره میدونم که گریه هام فایده نداره
دل بیقراره طاقت دوری نداره میخوام ببینم گل نازمو دوباره
خدا خدایا دل من اروم نداره ، خدا خدایا دل من یه بی قراره
بیا برگرد بی تو تنهام ،بیا برگرد بی تو تنهام
شنبه چهاردهم مرداد 1391| 16:23 |sami| |

حقیقت داره یا خوابه؟ که دستات توی دستاشه
محاله ، اون نمیتونه ، مثله من عاشقت باشه
باهاش خوشبخت و آرومی ، سرت رو شونه ی اونه
یه روزی ماله من بودی ، ولی اینو نمیدونه
نمیدونه که دسته تو ، تو دستایه منم بوده
بهش بگو که آغوشت ،یه وقت جایه منم بوده

بگو چی بینه ما بوده؟ سره عشقت چی آوردی؟
اونم حرفاتو باور کرد ، واسه اونم قسم خوردی
منو یادت میاد یا نه ؟ ، همونکه عاشقش بودی!
 چقدر راحت، یکی دیگه ،جامو پرکرد، به این زودی

 

شنبه هفتم مرداد 1391| 2:31 |sami| |




به سلامتی اون عاشقی که خودشو کشید

کنار تا رفیقش خوش باشه 

كيا مثل من الان يه بغضي تو دلشون

و دلشون يه گريه حسابي ميخواد؟



دوشنبه دوم مرداد 1391| 3:31 |sami| |